«اللهم عجل وليك الفرج»
آقا جان یابن الحسن، این روزها در این حیرتکده وانفسا (دنیا) حفظ ایمان و
اعتقادات و ارزش ها خیلی مشکل شده ، طوری که خیلی وقت ها می بینم
که در مقابل خیلی چیز ها کم آوردم و.....
اقا جان ، خیلی دلم می خواست که چشمان نا لایقم به جمال تو منور بشه
اما می دانم که نمی شود مگر اینکه شما منو ببخشی...
آخه چشمی که به گناه آلوده شده و خواسته های نفس لبیک گفته، به چیز های
که نفس از او خواسته نگاه کرده کجا لیاقت داره که رخ رضای شما رو ببینه.
آخه زبانی که به انواع گناه آلوده شده و از فرط گناه لال شده،کجا لیاقت دارد
که با توی مهربان هم کلام شود .
اخه گوش هایی که هر روز با گناه دم ساز شده ودیگر حرام و حلال نمی داند
کجا لیاقت دارد....
آقا جان من نو مسافری هستم که قصد سفر کرده ام و می خواهم به کاروان
عشاق تو بپیوندم ، اما هنوز در بیابان بر هوت و خار و خاشاک گناهان سر گر دانم
هنوز نتوانستم از این بیابان خلاص شوم و مسیر جاده را پیدا کنم.
آقا جان ! فراز و نشیب ها و گردنه های صعب العبوری توی مسیر دارم می خواهم
مرا یاری کنی که غیر از یاد و نام شما به چیز دیگری فکر نمی کنم .
بسم الله الرحمن الرحيم
با عرض تسليت به صاحت مقدس امام زمان (عج)و شما خوانندگان عزيز چند مطلب درباره ي اين مادر بزرگوار مي نويسم.
اين بانو در مورخ جمعه،20 جمادي الثاني سال پنجم بعثت در مكه ديده به جهان
گشود.حاصل 18 سال عمربا بركت ايشان3 پسر يهني امام حسن(ع)،امام حسين(ع)
ومحسن و2 دختر به نام هاي زينب كبري(س)و سكينه بوده است.
ايشان بين نماز مغرب و عشاء درسيزدم جمادي الاول(به روايتي)ويا در سوم
جمادي اثاني در سال 11 هجري به دست عمر و قنفذ،با قرار دادن ايشان بين درب و
ديوار و ضربات تازيانه وضرب لگد او را مصدوم ساختند به طوري كهفرزندش محسن
سقط گرديد؛و از ان پس دخترپيغمبر(ص) پستري شد و به شهادت رسيد.
كاش روز حادثه ،در پشت در زهرا نبود
شاهد پهلو شكستن زينب كبري نبود
كاش وقت در شكستن پاي دشمن مي شكست
تا كه ميخ در،نشان سينه ي زهرا نبود
